|
بسم الله الرحمن الرحیم در این قسمت در نظر دارم لیستی از اسامی مفقودالاثران دوران کمونیستها را درج نمایم از بینندگان سایت علامه شهید بلخی استدعای همکاری دارم. شما نیز می توانید برای این حقیر در قسمت ثبت نظرات باقی اسامی را بنویسید تا در این لیست درج شوند. با تشکر از همۀ شما
خدایا فقط به امید تو
فرزند: شهید علامه سیّد اسماعیل بلخی تاریخ مفقودالاثر شدن : (۲۶ جوزای۱۳۵۸)
فرزند: مرحوم شیخ محّمدعلی مدرس کابلی تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن : (۲۸ حوت ۱۳۵۸ )
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: میر محمد حسین شامل تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن : (۲۰ جوزای ۱۳۵۸)
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن : (۲۰ جوزای ۱۳۵۸)
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند:علامه محمد علی بینش تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند:علامه محمد علی بینش تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن : ۱۳۵۷
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند:محمد جعفر تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند: تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند:آقای لسان تاریخ مفقودالاثر شدن :
فرزند:آقای لسان تاریخ مفقودالاثر شدن :
نام مفقود الاثر
شما می توانید به آدرس ایمیل ذیل اسامی را بفرستید: م. پايمرد- مهاجر 18.02.06 خاطرهء تجليل از روزهفتم ثور 1358 يا اولين سالگرد فاجعهء ثور *از دفترچهء خاطرات يک زندانی*
آغازسخن: بعد از پايان عمر حکومت احمد شاه ابدالی و پسرش تيمور شاه که با درايت توانسته بودند نه تنها امراطوری ميراث مانده از تيموديان وغزنويان را حفظ کنند بلکه حتی آنرا گسترش نيز دادند. بعد ازآن شور بختانه اين بيش از دوصد سال است که شهزاده های دروغين ، وابسته به بيگانگان و بيکفايت ميآيند و ميروند و بعد از پايان کار چيزی جز درد و رنج و فقر و خانه جنگی برای مردم اين کشور از خود به ميراث نميگذارند. با اين همه بدیها اقلآ مردم ما ازشر تعصبات قومی ويا مذهبی وزبانی بيغم بودند وهمه رنج مشترک ميکشيدند. در صد سال اخير طاعون تعصبات قومی وزبانی و مذهبی دامنگير اين ملت شد و از زمان پادشاهی عبدالرحمن خان تا حکومت نادرخان-هاشم خان تا حاکميت حفيظ الله امين ادامه پيداميکند وتا آنکه طالبان از راه ميرسند وآنرا به اوجش ميرسانند. e-mail address: mpmuhajir@hotmail.com ادامه مطلب
سخی ارزگانی نگاه بر کشف گورهای دسته جمعی در افغانستان ( از آغاز سال 1978- 2001 میلادی):
قرار است محکمه امنیت ملی جمهوری اسلامی افغانستان بتاریخ 20 فبروری آخرین نشست خود را برای بررسی دوسیه اسدالله سروری (اسدالله پیلوت) دایرکند برگزاري نخستين دادگاه رسيدگي به جنايات جنگي در افغانستان کشف گور دسته جمعی از دوران کمونیستها از منطقه ای از بدخشان:
http://www.khawaran.com/archive/AgahinamaiMoshtarak.htm
مرثیه یی برای پدرم، مرثیه یی برای ملتم
نيروهای بين المللی کمک به امنيت افغانستان (ايساف) يک گور دسته جمعی را در حومه شرقی کابل، پايتخت، کشف کرده اند. بر اساس گزارشها اين گور دسته جمعی در منطقه پل چرخی کابل پيدا شده است. پدرم، پدر نازنین من، مرا ببخش، من را که فرزند گنهکار و شرمسار توام، منی که نتوانستم حق تو و هزاران شهید دیگری را که برای آزای این خاک، برای دفاع از معتقدات و ارزش های دینی، اجتماعی و فرهنگی خود به پا خاسته بودید و در این راه چان های شیرین خود را از دست دادید، اداء کنم. مرا ببخش، پدر عزیز من، شاید آن جمجمه یی که سربازان آلمانی با آن بازی می کردند، سر نازنین تو بود، سری که من همیشه دوست داشتم موهایش را نوازش کنم. یادت است؟ یادم است یک روز که خسته و مانده از کار روزانه به خانه بازگشتی از من خواستی تا سرت ر ا مالش دهم. دوست داشتی به اصطلاح خودت سرت را چاپی کنیم. آن روز که خوب یادم است یکی از روزهای تابستان سال 56 بود و در ولسوالی غوریان هرات بودیم، سرت را بالای زانوهایم گذاشتی. من با انگشتان دو دست شقیقه های نازنیت را مالش دادم. چند تار سفید مو در شقیقه هایت دیدم، گفتم: - پدر اجازه بده تارهای سفید مویت را بکنم، خندیدی و گفتی: - - پسرم، چندتایش را می کنی و تا کی می کنی ؟ مگر با خدا جنگ داری؟ آن سرباز آلمانی که با آن جمجمه بازی می کرد، مگر نمی دانست شاید این جمجمه، زمانی سر پدری بوده است، سر برادری، سر خواهری، سر مادری یا سر فرزندی بوده است؟ او می دانسته یا نمی دانسته، اهمیت چندانی ندارد، اما این شرم تا ابد بر پیشانی ما بازماندگان و وارثین شما قهرمانانی که خود را فدا کردید، باقی مانده است که نتوانستیم حد اقل جمجمه های تان را از فوتبال شدن نجات دهیم. پدر شاید باور نکنی، ما تا هنوز برای شهیدان خود، محلی نداریم تا بدانجا بشتابیم، دعایی بخوانیم، حلوایی خیرات کنیم و خود را تسلی دهیم. ما هنوز محلی نداریم که بدانجا بشتابیم و از شما یاد بکنیم. آنانی که از برکت! شهادت شما به گنج های قارونی رسیدند، هیچگاهی در فکر آن نشدند، تا یادی از شما کنند و حداقل ذکات پول باد آورده خود را وقف ساختن محلی برای یاد بود شما بسازند. من آن سربازان آلمانی را ملامت نمی کنم. شاید برای اوشان بازی با یک استخوان سر انسانی که او را نمی شناخته اند، اهمیت چندانی نداشته است، اما من از زمانی که این خبر را خوانده ام، خواب شبانه را فراموش کرده ام. روزهایم نیز بهتر از شب هایم نیست. هر زمان که به یاد این خبر می افتم، فکر می کنم شاید آن جمجمه... پدرم، پدر نازنین من، خواندم که گور دسته جمعی یی در پلچرخی کابل کشف شده است، در گزارش بی بی سی آمده بود که بقایای استخوان و لباس کشته شدگان را خبرنگار افغان در آن محل دیده است. من یادم است، هنگامی که ماموران اگسا ترا بردند، پیراهن و تنبان فولادی به تن داشتی و در آخرین لحظات مادرم چپن ات را نیز بر شانه هایت افگند، گفت که هوا سرد است، خنک می خوری، نهم ثور سال پنجاه و هشت بود. در آن سپیده دم که ترا بردند، هوا سرد بود و مادر می ترسید مبادا خنک بخوری، او نمی دانست که به راه بی برگشت می روی... نمی دانم، اگر بروم و اگر بگذارند ببینم، آیا تکه یی از لباس هایت را می یابم؟ نمی دانم پاسداران قبرت کی ها اند؟ آلمانی، فرانسوی، انگلیسی، امریکایی ها یا کی؟ یا شاید هم کسی از کسانی که تو را کشتند، آخر می گویند بسیاری از آن دو باره به وظایف شان برگشته اند، مگر آن ها وظیفه دیگری هم داشتند؟ اگر آن را به کارهای گذشته شان بگمارند، پس همانجاها باید جستجویشان کرد. نمی دانم پدر، از کی اجازه بگیرم...این را نیز نمی دانم که در آنجا کشتندت یا در جای دیگر، آیا مثل صدهای دیگر از طیاره ها در دریای آمو افگندت یا در یکی از ده ها زیرزمینی های قصاب خانه های خود ترا به نیستی کشانیدند. پدرم، پدر نازنین من، گزارش دیده بان حقوق بشر را که دیروز و پریروز نشر شد، در خبری که در بی بی سی نشر شد، نیز خواندم. نامی از کسانی که شما را کشتند، در آن ندیدم. چند بار خواندم و بار بار خواندم. می پندارم شما را دارند فراموش می کنند. یا می خواهند فراموش کنند. این پندار به من دست داد که آنانی که شما را کشتند، از جمله ناقضین حقوق بشر به شمار نمی روند. این موضوع مرا بیشتر از بازی آن سرباز آلمانی با جمجمه آزار می دهد. می پندارم این جنایت بیشتر از آن جنایتی است که قاتلین شما مرتکب شده اند. گاهی فکر می کنم این ها مدافعین حقوق بشر نه، که مدافعین افکار خوداند. مگر تهیه کنندگان گزارش از خبر بازی با جمجمه آگاهی نداشت؟ مگر آن ها از اسد الله سروری قصاب خبر نداشتند که زندانیست؟ بلی، همان جلادی که فرمان قتل تو و کاکایم و اسحق را امضاء کرد. شاید هم خودش شما را کشت. بعضی ها می گویند که ناعادلانه است که او را زندانی کنند و بعضی های دیگر را به پارلمان بفرستند یا به وزارت بفرستند. چه بدبختیم، پدر سر های برباد شد، سرنوشت ما خراب گشت، اینک با جمجه های ما هم بازی می کنند، اما کسانی در مسند دفاع از حقوق بشر نشسته اند، بر همه این ها دیده فرو بسته اند، گویا ما و شما بشر نبوده ایم، گویا مفهوم حقوق بشر نیز مجازیست که هر گاهی به هر شکلی تعبیر گردد. گویا می توان یک عمل را گاهی می توان جنایت خواهد و گاهی نه، خدایا، از که بنالیم و از چه بنالیم، مگر نه که از ماست که برماست؟ پدر، پدر شهید من من حال خود پدرم. همه ما، برادرانم و خواهرانم پدران و مادرانند. تو که همیشه آرزو داشتی ما را «خانه دار» ببینی، به آرزویت نرسیدی. اما این سوال دخترم که اینک دوازده سال دارد، همیشه بی جواب مانده است: - پدر کلانم کجاست؟ یک بار در جواب گفتمش شهید شده دخترم، باز پرسید: - چرا؟ گفتمش: - برای این که وطن ما را آزاد سازد. در حالی که به چشمهایم خیره شد بود، با سادگی پرسید: - وطن ما آزاد شد؟ نتوانستم جوابش را بدهم، فکر می کنم هیچکس نمی تواند جواب آن را بدهد. پدر شما خون تان را در راه حق ریختید، این ما بودیم که نتوانستیم ثمر آن را بگیریم. این ما بودیم... و اما، از یک منظر برای من هر گوشه کشورم، مدفن آزاده مرد و آزاده زنیست. کسی از ما که نتوانست از شما شهیدان یادی بکند و در جستجوی کشتارگاه های تان برآید، اما اگر سربازان ایساف در هر نقطه کشور به قول بی بی سی دست به «ساخت و ساز آموزشگاه نظامی» بزنند، از این قبرها به وفرت خواهند یافت، زیرا هر گوشه کشورم مدفن آزاده و آزاده زنیست ... پدرم، پدر نازنین من، مرا ببخش که تا هنوز نتوانستم... پایان ونکوور- بیست و یکم دسامبر 2006 میلادی
7 سپتامبر 2008 02:01, نويسنده: اسد
• قاضی از من ثبوت میخواهد کدام سندی در افغانستان باقی مانده که حال اسناد جنایات آنزمان باقی مانده باشد؟ بله یک چیز میتواند باقی باشد: مادر وپدری که منظر برگشت فرزندش هست! طفلی که پدرش را از دست داده! عروس جوانیکه تا هنوز منتظر برگشت شوهرش هست! آیا اینها ثبوت نیستند؟ • زمان حکومت اسداله سروری چه نوع دوره بود؟ دستگاه مخوف اگسا را فقط میتوان با سازمان جاسوسی گشتاپو هتلری مقایسه کرد زنده بگور کردن ها قتل های مخفی شکنجه های مرگبار به زندان انداختن و.. • مسئول این جنایات کیها اند؟ نابغه شرق نور محمد تره کی و دستگاه اش؟ شاگرد وفادار امین؟ • در یک مورد میتوانم با سروری هم نظر باشم: سروری تنها نبوده است. ولی تنها نبودن مسئولیت سروری را کم نمیکند. بلکه مسئولیت قوه قاضه و اجرایه افغانستان را به چالش میکشاند. در افغانستان سروری نه بلکه سروری ها داریم : سروری های زنده/ سروری ها صاحب قدرت و یا در انتظار قدرت/ سروری های وکیل پارلمان/ سروری ها ی که در کشورهای غربی به مثابه پناهنده سیاسی زندگی آرام و آسوده را تیر میکنند/ سروری های اسلامی و غیر اسلامی. سروری در میدان شغالی امروز افغانستان عوض گریستن و طلب رحمت، خواهان «عدالت» است و بر دولت کرزی غر می زند که چرا به خاطر «کبرسن» و یا «مرور زمان» رهایش نمی کند تا « با شناختی که از مسایل افغانستان دارد، رهبری کشور را به عهده بگیرد و با ریشه یابی بحران افغانستان به حل آن بپردازد!!» این تحقیر از سوی چنین جنایتکاری هرگز نمی تواند زیبندۀ مردم افغانستان باشد، اما شاید دولت کرزی چنین خطابی را برای تمثیل «آزادی بیان» مناسب حـال خود بداند. وقتی جانیان بسیاری معادل سروری و یا کمی پاینگ بالا و پائین در اطراف قدرت، شب و روز پرسه می زنند و خود را سکانداران «عدل» و «عدالت» می نامند، چرا سروری « مظلوم» به خود این اجازه را ندهد که رهبری کشور را به دست گیرد و بحران را حل بسازد!! وقتی رفقای حزبی خود را در رأس امور می بینند که روزی افغانستان را بر چارسوق قمار«انترناسیونالیستی» دو دسته تحویل نمودند و به پای تانک های شان گل کاشتند، او باید بنـالد که به تنهایی مرتکب گناهی نشده، چرا این چنین یک بام و دو هوا درین ملک وجود داشته باشد و آیا لمیدن مثلاً در کنار رهبران جهادی به معنی «غسل تقدیس» است؟ سروری خود را حق می دهد که نقد 13 هزار نفری کشتارش را با نقد 65 هزاری دیگران مقایسه کند. او با یاران دموکراتیکی اش در یکروز این لست را بر سر در وزارت داخله آویخت و خانواده های بسیاری را از عذاب راه کشیدن بر دروازه صدارت و زندان پلچرخی نجات داد، در حـاليکه اینطرف نه چنین لستی آویختند و آنچه گیر شان آمد توته توته کردند. اما چرا امروز آنان «غرق» در خدمت باشند، مگر این «بیچاره» در کنج زندان از دستیابی به پارلمان و بلند منزل محروم گردد!؟ اسدالله سروری، رئیس دستگاه مخوف اگسا بود. آنانی که آنروز ها را بیاد دارند، خوب می دانند که چه وحشتی از چشم پلاسترکردن ها، قتل های هزار هزار، پولیگون ها و گرفتاری های شبانه بر دهات، شهر ها و مخصوصاً بر لیلیه های محصلان مستولی بود و این اسدالله خان که اکنون اکت فرشته می کند و مظلومانه پکول «جهاد» بر سر کرده و از غم «عدالت» و «خدمت» به مردم کور است، مثل تمام سر جنایتکاران تاریخ مظلوم نمایی می کند. بیچاره نه از قتلی خبر دارد، نه ازگرفتاری فردی و نه از اعدامی!! او موسیچۀ بی آزاری بوده که معلوم نیست وظیفۀ این دستگاه در آن زمان با چنان استبداد و خفقانی چه بوده است؟ من ( دادنورانی) در دوران بدمستی های سروری و اگسای او دانشجو و تا عقرب 1358 میان کابل– فراه در رفت و آمد بودم و به این خاطرآن دوران را خوب به یاد دارم و درین نوشته ازین جا ها فکت می آورم، باشد تا جا های دیگر را دیگران بنویسند و خود را حد اقل از سکوت که سخت عذاب وجدان دارد، نجات بدهند. لابد آقای سروری می تواند که علیه ما اعلام جرم بکند، چون بر طبق منشور خود بخشی او از تمام جنایاتش برائت یافته است که با نقض آن نکند ما جنایتکار معرفی شویم!! سروری وقتی در برابر سوال پرسشگر می گوید: «من فکر می کنم که ما نظامی ها اشتباه کردیم که قدرت را به اعضای ملکی حزب سپردیم، اگر قدرت در دست رهبران نظامی حزب منحصر می ماند با عمل قاطعانه ما مؤفق تر می بودیم» وی ازین که عضو چنین حزبی بوده، هرگز پشیمان نیست، اما وی که تصمیم رهبری ملت نامراد ما را در ذهنش می پروراند، تا حـال این را نمی داند که در هیچ حزبی چنین امکانی وجود ندارد، به خصوص این که اتحاد شوروی بر فرق آن سوار بود و کوچکترین اجازۀ بدون دلخواه او ممکن نبود. با این که بعد از پیروزی انقلاب برگشت ناپذیر ثور!! وی بر مخوف ترین شبکۀ قتل و کشتار تکیه داشت و از بی قاطعیتی آن زمان شکوه می کندکه اگر نظامیان (که مظهر آنها خودش می باشد) قدرت را می گرفتند، باید لست های 13 هزار نفری ماه یک بار بر دروازه وزارت داخله آویخته می شد و زبان تمام مردم را می بریدند و شناخت او هم لابد برای رهبری افغانستان بعد از رهایی از زندان، غیر از چنین افکار ماورای فاشیستی و سادیستی آن دوران چیز دیگری نیست. اسدالله سروری از ساکنان ولایت غزنی است. بعد از کودتای ثور و تشکیل اداره جاسوسی اگسا او که درمیان نظامیان حزب از همه قسی القلب تر بود بر فرق این دستگاه قرار داده شد و به زودی آوازۀ او به عنوان بیرحم ترین فرد این دستگاه از کران تا کران کشور پیچید. او خودش به شکنجه می رفت و اسیرانش را شکنجه می کرد. معلم ریش سفیدی که حـالا هم در قید حیات است و در یکی از ولایات کشور رئیس املاک است، بعد از گرفتاري به جرم مخالفت با دولت، به وسیلۀ سروری شکنجه های بسیاری شدو بعد از آنکه «اعترافی» از او به دست نیامد، دو سرباز جنایتکاری که به اشاره سروری چشم گرفتار شده گان را می کشیدند، به زیر زمینی خواسته شد ودر حـالي که چشم های سروری از حدقه بیرون شده و چون دو پیاله خون سرخ شده بودند، به دو سربازش اشاره می کند که به این آموزگار بیچاره تجاوز بکنند. در آنزمان مثل دوران طالبان افراد را می گرفتند و به اگسا می بردند و شکنجه می کردند که بگو!! ( این وجه تشابه را که در ده ها زمینه میان جناح خلق حزب دموکراتیک و طالبان وجود داشت، در نوشتۀ دیگری به صورت مفصل خواهم نوشت) . در آن روز در حضور این معلم زن افسری را به زیر زمینی صدارت ( شکنجه گاه سروری) می آورند و در حـالي که خود افسر بیچاره از فرط شکنجه خود را تکان داده نمی تواند، خانمش را می خواباند و سروری با بوت های عسکری بر پستان های او لگد می گذارد، چنانکه شیر از پستان های او بیرون می جهد و به افسر اخطار می کند که اگر نگویی، این دو سر باز در مقابل چشمانت به زنت تجاوز خواهند کرد. افسر فریاد می کشد و می گوید هرچه شما می نویسید من پای آن امضا می کنم. افراد زیادی تا هنوز زنده اند که چنین چشم دید های از سروری که می خواهد به زودی رهبر ما شود و ما را ازین بحران نجات بدهد!! زنده می باشند و حاضرند در هر دادگاهی چنین شهادت های را بدهند. یک نفر ملک از فراه که اکنون در قید حیات می باشد، با جمعی ازافراد موسفید و متنفذ فراهی چون حاجی ملا ادریس خان، ستارخان، حاجی نورمحمد خان، حاجی عبدالرضا خان و غیره درهمان زمانی که سروری بر اوج قدرتش سوار بود، گرفتار و به کابل آورده شدند، این ملک که باجه ای در غزنی داشت و با اسدالله سروری می شناخت، با جمعی از ریش سفیدان اندر به کابل آمد و فوراً این ملک به وسیلۀ سروری رها شد و دیگران همه روانه پولیگون شدند. درآن زمان همه می دانستند که کشت و بست به دست سروری است و به این خاطر او به یک اشاره توانست این ملک را رها کند، ازین جریان اکثر باشنده گان فراه آگاه می باشند. درین مورد مثـال های زیادی وجود دارد که چون درین صفحه نمی گنجند، فقط به همین دو مورد بسنده می کنیم که خود به عنوان مشت نمونه خروار در کنار آنچه ویس از پدرش گفته، پرده از جنایات سروری بر می دارد. سروری در جواب سوالی می گوید که «اگسا فقط وظیفۀ کشف را به عهده داشت، بیشتر منشی های دفاترحزبی، وزارت داخله و سارنوالی وظیفه گرفتاری و تعقیب مجرمین را به عهده داشتند!!» سروری آن روزگار را چنان تصویر می کند که گویی سلسله مراتب واقعی در گرفتاري ها وجود داشت و بر طبق قانون این همه آدم ها به قتل رسیده اند!! درحـالي که از گرفتاري های آن زمان توته کاغذی مبنی بر فیصله محکمه و یا سارنوالی کسی ندیده است. در آنزمان حتی منشی های حزبی از اگسا مخصوصاً از سروری می ترسیدند. یکی از دستیاران نزدیک سروری که بعد ها در اثر نوشیدن بیش از حد مشروب در فراه سکته کرد و قبل از هفت ثور مدت ها به خاطرانجام جرایم جنایی مورد پیگرد پولیس قرار داشت و به ایران پناهنده بود، بعد از تشکیل اگسا به وسیله جنـرالی که در آن زمان درمیدان مسؤولیت داشت معرفی شد، حینی که خسر زاده اش در شفاخانه علی آباد بستر بود و من به دیدن او رفتم این جنایتکار نیز به ملاقات او آمد و با تهدید برایم اخطار کرد که اگر در مخالفت با «انقلاب برگشت ناپذیر ثور» قرار بگیری با این تفنگچه ترا نابود می کنم» او بعد ادامه داد که دوستش اسدالله سروری با چه «شهامتی» با مخالفان بر خورد می کند و حتی چشم های مخالفان را می کشد. اما سروری می گوید که ارگان ما مسلح نبود و او مورچه ای را هم آزار نداده است که ممکن نیست هیچ آدم وقیح و کودنی چنین ادعایی را قبول کند. اسدالله سروری حق دارد که که به عوض چانواری، این طور با تفرعن قد بلندک کند و بگوید که من «بی گناه» هستم. زیرا در اطراف خود افرادی را می بیند که اگر اضافه از او نه، بلکه به اندازۀ او آدم کشته اند و می فهمد که او را هرگز به جرم انسان کشی نخواهند کشت، چون اگر او را بکشند باید عده ای دیگری هم اعدام شوند و این کار از روزگار امروز ما هرگز بر نمی آید. به این خاطر می توان باور کرد که همین اسدالله اگر رها گردد، شاید برای رسیدن به رهبری کمی کم داشته باشد. اما دروازه های پارلمان برویش باز می باشد. چون تا حـال هیچ محکمه ای صلاحیت اعلان مجازات نهایی را علیه او نداشته و دلیلی برای ماندن او در زندان هم وجود ندارد، به این خاطر کمیسیون برگزاری انتخابات او را در آغوش خواهد کشید ومثل رفقای دیگر به زودی به قوم و قبیله خواهد چسپید و راهی یکی از نهاد های «دموکراتیک» خواهد شد. سروری اکنون برای زندانیان درس و آموزش دینی می دهد ، چون اگر ناخدا افضلی هم زنده می ماند به چنین کار هایی خود را مصروف می کرد. به این خاطر اگر هم باشد، فریاد ویس ها در روزگار امروز ناشنیده می ماندو بعید نیست که بعد از رهایی، آقای سروری در جایی از قدرت قرار بگیرد که صد ها من و ویس را محاکمه کند. مخصوصاً که به دنبـال «قاطعیت» بیشتر از دوران جنایتکاری اش سرگردان می باشد
پیکار پامیر جلاد رژیم تره کی باید مجازات شود سر و صدای محاکمه اسدالله سروری رییس دستگاه آدمکش ( اکسا ) و جلاد رژیم تره کی در این اواخر بالا گرفته است . در مورد سوابق و کارنامه های خونین ( سروری ) جنایتکار ، پیش و پس از کودتای ننگین ثور سخن ها بسیار است و اما من ، آنچه را از زبان دو هموطن بگونه ی مستقیم شنیده ام ، آنرا عینا مینگارم تا دین ملی ، انسانی و وجدانی ام را در این مقطع از تاریخ ادا کرده باشم : اول ) هموطنی که خود افسر نیروی هوای و در میدان ( خواجه رواش ) کابل مصروف خدمت بود ، اظهارداشت که در بعد از ظهر روز کودتای ثور 1357 هجری شمسی ، در حالیکه هنوز اجساد تعداد زیادی از افسران نظام جمهوری داوود خان در هر گوشه و کنار میدان روی زمین افتیده بودند ، اسدالله سروری با عجله به دفتر کار جنرال موسی خان قوماندان عمومی قوای هوایی که چند ساعت قبل ازان به قتل رسانیده شده بود ، وارد گردیده در عقب میز کار وی نشست و دو فهرست اسامی را از دو جیب ( چپ و راست ) خویش بیرون آورده باساس لیست اول امر اعدام افراد و افسران را صادر میکرد و به روییت فهرست دومی ، تعدادی از حزبی ها را در پست ها و وظایف جدید مقرر مینمود ." این هموطن افزود که " در روز اول و چند روز پس از کودتا ، بیشترین اعدام ها در اطراف خط ( رنوی) میدان به امر ( اسدالله سروری ) و بدست رفقای وی صورت گرفت ." دوم ) هموطن دیگری که در اوایل سال 1979 میلادی از افغانستان بخارج آمده بود و از قرینه چنین استنباط میگردید که اطلاعات کافی از درون دستگاه جهنمی ( اکسا ) دارد ، چنین تعریف کرد : الف ) اسدالله سروری در یکی از شبها ، نور احمد اعتمادی صدراعظم دوران سلطنت ظاهر شاه را از زندان پلچرخی به دفتر کار خویش خواست و او را بالای چوکی مقابل میز کار خود نشانید . ( سروری ) در حالیکه سوالهای بی ربطی از اعتمادی مینمود ، از جا برخاست و قدم زنان در عقب اسیر قرار گرفت و با یک حرکت سریع و هولناک ، سر اعتمادی را با دو دست چنان به شدت به یکطرف چرخانید که اسیر در دم جان بحق سپرد و آنگاه امر کرد تا جسدش را بیرون ببرند . ب) همین هموطن علاوه نمود که در یکی از روز ها ، اسدالله سروری کلیه کارمندان دفاتر ( اکسا) را در محوطه عمارت ( اکسا) جمع نموده با عصبانیت خاصی سخنرانی نمود . سخنرانی وی در اطراف به اصطلاح خیانت نو جوان خوش قیافه یی دور میزد که با دستهای بسته در آنسو ایستاده بود . به قول ( سروری ) ، جوان مذکور ( از ولایت لوگر) در عین حالیکه کارمند ( اکسا ) بود ، با " اشرار " یا مخالفین رژیم هم در تماس بوده است . همینکه سخنرانی تهدید آمیز خود را پایان داد ، تفنگچه را از کمر به دست گرفته چندین مرمی به سر و سینه نوجوان شلیک نمود . وی امر کرد جوان مذکور را در گودالی که قبلا در همان محوطه و توسط خود مقتول جبرا حفر شده بود ، مدفون سازند . " این نکته نیز قابل توجه بسیار است که حفیظ الله امین پس از قتل استاد " نابغه " اش ( تره کی ) ، فهرست اسامی پانزده هزار کشته را به دیوار های وزارت داخله نصب نموده رسما اعتراف نمود که همه ی آنها در مدت نه ماه حاکمیت تره کی یعنی در دوران تصدی امور ( اکسا ) توسط اسدالله سروری به قتل رسده اند . تا آنجا که من بیاد دارم ، مسوولین حکومت برهان الدین ربانی در سالهای 1992 – 1993 میلادی فلمها و اسناد ی را از آرشیف رادیو تلویزیون کابل و لانه ی ( خاد) و ( اکسا ) بیرون کشیده به نشر سپردند که دران ها فهرست افراد دستگیر شده و اوامر و امضا های اسدالله سروری با صراحت درج است . اگر قرار باشد که جنایتکاران و ناقضین بشر و ازان جمله سروری و سروری ها واقعا محاکمه و مجازات شوند ، هنوز هزاران تن از شاهدان عینی و باز مانده گان شهدا و اسناد کتبی در آرشیف های مربوط وجود دارد . امید که این قاتلان و جنایتکاران حرفه یی بیشتر از این مهمان عزیز هیچ فرد یا گروه تفنگدار داخلی و یا مورد حمایت کی جی بی دیروز و اف . اس . بی امروز روسی نباشند. نکته ی آخر اینکه ( سروری ) همانند عده ی دیگر از سران و نظامیان " حزب دموکراتیک خلق ..." اسرار زیادی مبنی بر پلان ها ، قتل ها و ویرانگری مادی و معنوی کشور ما را در سینه ی نا پاک خویش نهفته دارد که امید است قبل از اعدام ، آنهمه اسرار از درونش بیرون کشیده شود و داستان اعدام فوری و سوال بر انگیز ( عبدالله شاه ) قاتل و جنایتکار حزب اسلامی تکرار نگردد .
حكم اعدام اسدالله سروري٧ حوت ١٣٨٤ » افغان ايركا
اسد الله سروري رئيس وقت اكسا كه متهم به اقدام عليه دولت اسلامي و قتل و مفقودي هزاران انسان مي باشد، امروز از سوي محكمه ابتدائيه به اشد مجازات اعدام محكوم گرديد. قاضي عبدالباسط بختياري پس از استماع اتهامات از سوي ثارنوال و مدعي هاي مردمي دفاعيه آقاي اسدالله سروري را نيز شنيده و حكم خويش را مبني بر دو اتهام ايشان چنين بياند داشتند؛ در قسمت بند اول اتهامات آقاي سروري مبني بر اقدام عليه دولت اسلامي به دليل كافي نبودن اسناد ثارنوالي ايشان تبرئه گرديد و در قسمت بند دوم اتهامات ايشان نظر به شهادت كساني كه خود را در آن زمان شاهد مي دانسته است به خصوص امين الله مجددي كه در آن زمان 14 سال داشته است و محمد اسلم كه دريور خانواده مجددي ها بوده است، آقاي سروري مجرم، و به اشد مجازات اعدام محكوم گرديد. صبح امروز چهارمين جلسه محاكمه اسدالله سروري در محكمه امنيت ملي برگزار گرديد كه قاضي در ابتداء از ثارنوال خواست كه اسناد خويش را بر عليه آقاي سروري قرائت نمايد، سپس از مدعي هاي ايشان خواستند كه اسناد و شهود خويش را بر عليه ايشان ارائه نمايند؛ در ادامه اين جلسه پس از قرائت اتهامات مدعي العموم، آقاي امين مجددي به ايراد عريضه خود پرداخت و ادعا نمود كه نيروهاي وقت اكسا در حضور آقاي سروري و آقاي عزيز احمد اكبري وارد خانقاه مجددي در قلعه جواد شده و حضرت صاحب را به همراه فرزندانش برده است. كه مرا هم كه آن زمان 14 ساله بودم با خود بردند در وزارت داخله و پس از ساعت دو نيم شب بود كه ما را در پلچرخي انتقال دادند. آقاي امين مجددي ادعا نمود كه خود آقاي سروري بود كه به ما توهين روا داشته و مي گفت، كه شما مردم را بازي مي دهيد، و كاغذ را خورد مي كنيد به حيث تعويض به مردم مي دهيد. ما پس از 8 ماه به همراه ديگر اطفال و خانمها به تعداد 27 نفر رها شديم اما از فاميل ما و قبلگاه ما تا امروز هيچ خبري نيست. ديگر شاهد اين محكمه آقاي اسلم دريور خانواده مجددي بود كه مي گفت؛ ما را قريب 200 نفر برده بودند در زندان پلچرخي و خود آقاي سروري بعد از تحقيقات آمد و گفت كه شما مظلوم هستيد، من شما را رها مي كنم، اما چرا شما به دنبال اينها مي رويد، اينها انگليسي هستند، اينها مردم را فريب مي دهند. پس از مدتي به غير از 5 نفر مابقي 200 نفر را آزاد كردند و براي ما گفتند كه اگر ديگر در كوچه مجددي ها پيدا شويد شما را بازهم خواهيم گرفت. در ادامه جلسه كسان ديگري هم ادعاهايي را قرائت نمود كه از سوي قاضي به طور كامل شنيده گرديد. سپس به آقاي اسدالله سروري متهم وقت داده شد تا دفاعيات خويش را بيان نمايد. وي در بخشي از دفاعيات خويش با اشاره به اينكه او بيش از 13 سال است در محبس مي باشد، به عفو عمومي مجددي صاحب اولين رئيس جمهور دولت اسلامي اشاره نموده و گفت؛ وقتي كه مجاهدين پيروز شد من در خارج از كشور بودم، و چون مجددي صاحب عفو عمومي اعلام كردند من اولين كسي بودم كه اين عفو را استقبال كردم و به كشور بازگشتم. اما پس از مدتي مرا دستگير كردند، من از شما مي پرسم كه اگر اينها شواهد كافي بر عليه من داشته اند چرا تاكنون مرا محاكمه نكرده اند، ايشان همه اتهامات وارده را رد و كذب محض خواندند و از محضر دادگاه طلب تبرئه خويش را نمودند. آقاي سروري ادعاهاي مدعي العموم مبني بر صدور فرمانهاي با امضاي ايشان را مردود دانسته و همه آنها را جعل خواندند. قابل توجه اقای حبیب الله رفیع نصیر خالد – کانادا nasirkhalidvoa@yahoo.ca شب دوشنبه 8 سپتامبر تکرار برنامه تلویزیون پیام افغان را تماشا نمودم که شخصی بنام جبیب الله رفیع سیاست دان و نویسنده به باور گرداننده برنامه، در باره جریانات کشور صحبت مینمود و در عین حال به سوالات بیننده ها نیز پاسخ میگفت. من به تصور اینکه اقای رفیع واقعا سیاست دان و محقق و تحلیلگر است پای صحبت ایشان نشستم. در رابطه به اسدالله سروری باید خدمت شما بنویسم که بنده خود از این مساله رنج میبردم که چرا قاتل هزاران هموطن بیگناه ما در زندان و زنده است و چرا مجازات نمیشود. تا بالاخره در ماه مارج 2000 وقتی با قهرمان ملی افغانستان شهید احمد شاه مسعود از نزدیک ملاقات نمودم همین سوال را از ایشان نمودم که خوب است شما به پاسخی که رهبر مقاومت ملی افغانستان در انزمان برایمن دادند توجه کنید. شهید مسعود گفتند: اسدالله سروری یک انسان عادی نیست و اسرار زیادی نزد وی موجود میباشد من او را نگهداشته ام تا زمانیکه در افغانستان یک حکومت قوی مرکزی بوجود بیاید در یک محکمه علنی باید محاکمه شود تا مردم افغانستان حقایق دوره کمونستان را بدانند. نصیر مهرین
در حاشیهء محاکمهء اسدالله سروری اسناد در دست داشته از امضا ها به ویژه نگرش به امضا های کسانی که هنوز زنده هستند، می تواند موجد سوالات بیشتر و محتاج پاسخ دهی باشد... امضا های وجود دارد که به سرنوشت غمبار هزاران خانواده انجامیده است. اسناد و امضا های که شخص مسول ان میتواند در روشنی ابعاد نا روشن کمک کند. این امضا ها از نظر کمیت از گونه آنها نیست که لستی از نامها را سردار محمد هاشم خان صدراعظم تهیه میدید و به امضا شاه میرسانید ویا بدون امضاء (چون دوره عبدالرحمان خان) می گفتند، ببرید و بکشید ویا در زندان باشند!. در امضا های طرف نظرما، تعداد کسانی که مغضوب حاکمیت شده اند دور از شمار است. و به همان اندازه گرفتاری ها و مشغولیت های دست اندرکاران امور توقیف و شکنجه و اعدام را از خلال آنها میتوان سراغ گرفت. در حدودی که میسر شده است، امضا های بسیاری را میتوان دید که شب هنگام در پایان لست های از نام بیگناهان و مظلومان نهاده اند. این نوع ویژه گی زمانی ویا شب هنگامی امضا ها سخن از آن دارد که مسولان امور با کار شباروزی و تراکم توقیف اشخاص مشغول بوده اند... اینک ده ها هزار انسان دنبال گم شده گان! خود میگردند. هزاران مادر داغدار آرزوی شنیدن خبر فرزند را در خانهء قبر بردند... چند ملیون انسان با مرگ، آزار و اذیت و مهاجرت ناخواسته و تحمیلی مواجه شدند. جریان محاکمه چندتن در اروپا و در روز های پسین، اشاعه خبر محاکمه ریئس " اکسا " اسدالله سروری ( در امضا های خویش اسدالله پیلوت مینوشت)، باردیگر عطف به سرنوشت مردم به شهادت رسیده و آزار دیده؛ جریانات بحت و گفت و شنید رویدادهای آن دوران، نوع برخورد با این فرد و دیگران را در محراق توجه قرار داده است. پندار این قلم این است که به هرطرح ، پیشنهاد و خواستی که در زمینه وجود دارد باید احترام گذاشت. باید جریان محاکمه این فرد و کسان دیگری را که در نقض حقوق انسانها کشورما به گونه آشکار و پنهان سهیم بوده اند، علنی منتشر کرد. هرکس از هر منظری که به این محاکمه بنگرد، یک واقعیت در ضمن آن برجسته تر به چشم میخورد و آن این است که در اسناد و مدارک در دست داشته و امضا های عناصر مسول نهاد های توقیف و شکنجه و اعدام بسا از مواد تاریخی و ارزیابی رویداد های کشورما می بینیم. در ضمن طرح هر سوالی که در میان آید، سوال های محوری، مبنی بر چرا چنان شد؟ کدام سیاست و عقیده و لزوم دیدی به پهنه آن فجایع می افزود؟ همواره مطرح است. امضاهای که از اسدالله سروری و همکاران وی در دست است، در گرفتن سر نخ و روشنکردن بسا از مسایل کمک می کند. برعلاوه صفحاتی از تاریخ ناگفته و نوشته نشده را سینه او حمل کرده است. زیرا اسدالله سروری، نه تنها به عنوان ریئس آن دایره شکنجه و آزار و اعدام نقش به سزایی داشت، بلکه عضو کمیته مرکزی حزب دموکراتیک خلق افغانستان نیز بود. هنگام اوج تنش های دورنی جناح خلق، علیه حفیظ الله امین، جــــانب تره کی را الزام کرد. از پناه برده گان سفارت شوروی در کابل، از انتقال یافته گان به شوروی، از بازگشته گان همراه با قوای شوروی در 6 جدی سال 1358، در معیت ببرک کارمل، باردیگر عضو کمیته مرکزی، معاون ریئس دولت، ... بود. مسولیت وی تنها در بیان چگونگی برخی از رویداد ها پایان نمی پذیرد. وی باید پیش از آن سخن بگوید و بنویسد که در حدود مسولیت های دوره ریاست اکسا وی در بد ام در نظر می آید. ناگفته ماندن، این سخنان، و در عوض محدود کردن مسولیت او به اتهام واهی و گمراه کنندهء توطئه علیه دولت اسلامی افغانستان در دوره مجاهدین از آن کوشش های خبر میدهد که از مسولیت وی قصد چشم پوشی را دارد. من سخن دهسال پیش خود را که در قتل های سیاسی آورده بودم یک بار دیگر تکرار میکنم که بدستش قلم بدهند تا بنویسد. در امضا های « اسدالله سروری» و رفقایش، فرمانروایان خونریز و بیرحم و سازنده گان آن تاریخ است! در خلال کاوش بدانها، به عوامل فکری، سیاسی دوره ای از تاریخ برمیخوریم... و در بسا از آن امضاهای تسلیم ناشده گان جان باخته، که ما نیک نگریسته ایم، وجدان حاکی از ضرورت مقاومت، آنها را نیز در میابیم... * ـ نبشته حاضر فشرده یک متن مفصل است. * ـ امضا های کاپی شده از روی نشریات علنی، اسناد بدست رسیده از کانال های خصوصی، و از کتاب ژوندی اسناد، که مرتب آن آقای انجینر میرویس وردک است، درین نبشته درج شده است.
به اساس بیانیه مطبوعاتی موسسه حقوق بشر افغانستان واچ، در حالیکه نماینده حقوق بشر این موسسه و یکتن از ورثه قربانیان دوره سروری که در مجلس جریان محکمه حضور داشت، از نبود خبرنگاران و ورثه قربانیان که در مجالس قبلی موجود بودند، بنابر بی اطلاعی خبری نبود. بیانیه می افزاید طی جلسه قضائی سارنوال بطور پراگنده و بدون تسلسل اقامه دعوی نمود که بخاطر عدم مطالبه مشخص و اقامه دعوای واضح، از طرف رئیس محکمه مورد انتقاد قرار گرفت. در مقابل آقای سروری دستگیری و توقیف اش را غیر موجه دانسته و از اتهامات وراده انکار ورزید. این موسسه توسط بیانیه اظهار نگرانی کرده که نسبت عدم حضور شهود، ورثه قربانیان، متضررین، خبرنگاران و ناظرین و فعالان حقوق بشر در تالار محکمه، بی تفاوتی و سطحی نگری حاکم بود. و در اخیر بیانیه موسسه حقوق بشر افغانستان واچ ادامه است، اگر وضع بدین منوال ادامه یابد، این روند به رهایی سروری خواهد انجامید.
کابل پرس: خبری، تحليلی و انتقادی من خواهان عدالت هستم!اسدالله سروری رئیس دستگاه استخباراتی اگسا چهار شنبه 3 سپتامبر 2008, نويسنده: محمد صدیق مصدق
"آنچه ازپدرم بیاد دارم٬ لحظات خداحافظی است. من که هشت سالی بیش نداشتم در بیرون از منزل با همسالانم مصروف بازی بودم که برادر بزرگم آمده گفت: پدر را به کابل میبرند. او میخواهد ترا ببیند. شاید او از قبل میدانسته که چه سرنوشتی در انتظارش است و میخواسته برای آخرین بار فرزندش را ببیند. همراه با برادرم سوار بایسکل شده و منتظر موتری شدم که پدرم را همراه با یکی از کاکا هایم به کابل انتقال میداد. موتر حامل رسید و پدرم با دستان در زولانه مرا در آغوش کشید. اما بزودی توسط مامورین پولیس از آغوشش بدور پرت شدم و آخرین بار پدرم را با سیل اشک وداع گفتم. بعد از تلاش و تکاپوی زیاد دریافتیم که پدرم و کاکایم را بعد از دستگیری از محل سکونت ما در ولایت لغمان به وزارت داخله در کابل منتقل نموده اند. قرار اطلاعات آنها بعد از دو ساعت به صدارت انتقال می یابند که بعد از ورود به صدارت تا الحال لادرک هستند." در حالیکه اشک در چشمان ویس حلقه میزند٬ تلاش میکند تا بغض در گلویش نترکد٬ رویش را برمیگرداند٬ آهی میکشد و برای لحظاتی سرش را در بین دستانش میگیرد. با ویس بیشتر از دوسال قبل از طریق نامه سرگشاده اش زیر عنوان "اسدالله سروری جانی ایکه باید خون حساب دهد" در یکی از روزنامه های داخل کشور و بعداً در تالار محکمه ابتدائیه امنیت ملی٬ جایی که اسدالله سروری محاکمه میشد، آشنا شدم. ویس نمونه تمام عیاریست از هزاران هزار بازمانده گمشده های که در جستجوی گمشدگان دلبند شان حین سالهای آغازین حاکمیت خونین و مختنق حزب دیموکراتیک خلق از هر دری ممکن جویای احوال عزیزان گمشده شان میگردند٬ با کشف هر گور دستجمعی ای گوش به آواز نتیجه تحقیق کمیسیون های مشتمل از هیأت های مجامع داخلی و خارجی حقوق بشر و نهاد های حکومتی و غیرحکومتی می مانند و بالاخره چشم در راه فیصله محاکمی اند که در باب اشخاص مسئول رده اول چه حکمی صادر میکنند (اگر نه آنکه این آقایون به پارلمان و حکومت رسیده و یا در مدینه های فاضله حقوق بشر در ممالک غربی رحل پناهندگی افگنده باشند). بعداز آنکه محکمه امنیت ملی بتاریخ 25 فبروري 2006 در مورد اسدالله سروری رئیس دستگاه استخباراتی حکومت حزب دیموکراتیک خلق به رهبری نورمحمد تره کی حکم اعدام را صادر نمود٬ قضیه سروری برای مدت مدیدی بخاموشی گراییده و حتی به فراموشی سپرده شد. با وصف آنکه بازماندگان و اقارب گمشدگان این دوران هر چند گاهی طی تظاهرات در مقابل دفتر نماینده خاص ملل متحد برای افغانستان، ضمن مقالاتی در نشرات و حضور در رسانه ها خواهان پیگیری محاکمه جنایتکاران جنگی از نوع سروری میگردند، اما سکوت حاکم در زمینه همچنان پابرجاست. حینیکه یکبار دیگر با ویس برخوردم، ضمن صحبت دریافتم که محاکمه ناتمام و عدم پیگیری دوسیه سروری از طرف مراجع ذیربط وی را شدیداً اذیت میکند. با ویس قرار بر این گذاشتم تا به محاکم مربوطه سری زده و از کمیسیون مستقل حقوق بشر طالب معلومات بیشتر در زمینه گردیم.
در تالار محکمه امنیت ملی مؤرخ 25 فبروری 2006 (تصویر: صدیق مصدق) آنچه از صحبت با سارنوالی امنیت و نظامی برمیآید بدین امر خلاصه میشود که مراجع امنیت که در قدم اول محاکمه سروری را به پیش برده٬ "خلاف اصول حقوقی" عمل نموده اند. سارنوالی نظامی بدین عقیده است که چون سروری یک شخص نظامی است باید از طرف یک محکمه نظامی محاکمه میگردید. همچنان این نهاد اقدامات و اجراأت سارنوالی امنیت را نسبت فقدان بعضی موارد حقوقی چون "عدم محضر گرفتاری"٬ "مشاهدات محل واقعه"٬ "حکم گرفتاری" و "عدم تحقیقات اساسی" ناقص قلمداد نموده و حکم محکمه را باطل میداند. اما اینکه چرا بالاخره محاکمه سروری از طرف سارنوالی نظامی با تعلل به پیش برده می شود، حاصل کشمکش هایست که نهاد های ذیدخل برف مسئولیت را از بامی به بامی پرتاب مینمایند و در این میان سروری در اتاق توقیف اش بر این مضحکه میخندد و "متضررین" چنانیکه عارضین و بازماندگان گمشدگان از طرف محاکم نامیده میشوند در بلاتکلیفی و هیجان منتظر اعلام حکم نهایی محکمه در مورد سروری بسر میبرند. کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در حالیکه از قضیه سروری منحیث یک مسئله بحث برانگیز و سیاسی نام میبرد، بدین نظر است که اسدالله سروری منحیث جزء عمده یک سیستم در یک مقطع مشخص زمانی محاکمه گردد نه منحیث یک شخص٬ با وصف آنکه وی در آن سیستم منحیث رئیس دستگاه استخباراتی رژیم وقت از موقف خاص در زمینه پیگرد٬ توقیف٬ شکنجه٬ اعدام و لادرکی هزاران افغان باید مسئول دانسته شود. همچنان اتهام وارده بر سروری مبنی بر توطئه بر علیه دولت اسلامی وقت باید از این محدوده خارج و در یک دایره وسیعتر که دربرگیرنده پیگرد٬ تخویف٬ توقیف٬ شکنجه٬ حبس٬ اعدام و بالاخره لادرکی هزاران افغان است مدنظر گرفته شود. سازمان حقوق بشر افغانستان واچ که از سالیان متمادی محاکمه جنایتکاران جنگی و ناقضین حقوق بشر را طی سه دهه اخیر در هالند پیگیری میکند با تائید نکات فوق بر ایجاد محاکم و سیستم های ویژه که بتوانند بر موارد خاص جنایات جنگی و نقض حقوق بشر رسیدگی نمایند تأکید ورزیده و بر ناتوانی کمسیون مستقل حقوق بشر افغانستان در زمینه انتقاد مینماید. در عین حال کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان با تأکید بر ایجاد محکمه و سارنوالی اختصاصی جهت رسیدگی بر جرایم جنگی بر جمع آوری اسناد و مدارک در مورد نقض حقوق بشر و ثبت آن اصرار می ورزد. تا اینجا آنچه دیگران در مورد سروری میگویند٬ میخواهند و یا تا حال در عمل پیاده کرده اند. حالا بیایید لحظاتی به نظرات و گفته های سروری مکث نماییم که طی مصاحبه ای در بهار 2008م بیان داشته است:
محاکمه سروری از طرف محکمه امنیت ملی مؤرخ 25 فبروری 2006 (تصویر: صدیق مصدق) حین ورود به اتاق توقیف سروری٬ او مهمانان و یگانه هم اتاقی اش را جهت صحبت با من برای ساعتی مرخص میکند. او که پیراهن و تنبان سفید به تن دارد، روی دوشکی نشسته و به تلویزیون که آنرا هر چند از چینلی به چینلی تبدیل مینماید، نگاه میکند. من نیز که روزگاری در (اتاق های کوته قلفی و دستجمعی و شکنجه گاه های استنطاق) توقیف خانه صدارت بسر برده ام٬ وضعیت حاکم فعلی را کاملا در تضاد با فضای آنوقت می یابم. اتاقش همسرحد با کلینیک در منزل دوم تعمیری است که فقط چند اتاق دارد و از قفل و زنجیز در آن خبری نیست. در گوشه یی اتاق دیگی بر اجاق برقی گذاشته شده که سروری بعد از هر چند دقیقه آنرا شور داده دوباره سرجایش بر میگردد. سروری با چشمان از حدقه برآمده اش کنجکاوانه بمن و اطرافش مینگرد. گویی با ناآرامی که بر وی مستولی است میخواهد اتوریته قلابی را بنمایش بگذارد. من خود را معرفی نموده علت تأخیر در محاکمه و در مورد خواستش از ارگانهای قضایی می پرسم. وی با بی تفاوتی اذهان میدارد که علت تأخیر را باید از مقامات قضایی بپرسم، در حالیکه با قاطعیتی همراه با دستپاچگی میگوید که "من خواهان عدالت هستم!" بگفته خودش از بیشتر از 18 سال بدینسو در توقیف بسر میبرد. سروری در حالیکه صحبت مینماید٬ کتابهای حقوق جزاء را ورق زده و از مواد و فقره های از قانون نام میبرد که براساس آن باید یا مورد عفو عمومی قرار بگیرد و یا اتهامات وارده به وی نسبت کبرسن (60 سالگی) و یا مرور زمان باز هم عفو گردد. سروری اتهامات مبنی بر دست داشتن در کودتای شهنواز تنی بر علیه حکومت نجیب اله که بر اساس آن در هند دستگیر و زندانی گردید و توطئه علیه دولت اسلامی را که منجر به دستگیری وی در کابل شد، رد نموده و خود را قربانی حالات و قضایای جاری میداند. به گفته سروری قاضی دولت اسلامی وقت اتهام وارده بر وی را وارد ندانسته او را برائت داده بود، اما وی همچنان در توقیف باقی ماند. بگفته سروری بعد از کودتای حکمتیار و دوستم بر علیه دولت اسلامی وقت محبس بمباردمان گردید که وی با 650 تن از زندانیان به پنجشیر منتقل گردیدند. در پاسخ به سوالی که عکس العمل زندانیان در کابل و پنجشیر در مقابل وی منحیث مسئول دستگاهی که توقیف٬ شکنجه٬ اعدام و لادرکی هزاران افغان را به عهده داشته چگونه بود با لبخند معنی داری میگوید: "زندانیان به من احترام داشتند زیرا من به آنها سواد می آموختم و تعلیم دین میدادم. اگر دشمنانم به آنها تبلیغات سوء نمی کردند آنها بمن احترام میگذاشتند." سروری در حالیکه از بی عدالتی که نسبت به وی روا داشته شده است شکایت نموده، میگوید: "بعد از پیروزی حکومت کرزی صدها تن آزاد شدند بجز از من٬ چند نفر جنایی و یکتعداد پاکستانی ها". او در ادامه میگوید: "نظر به عریضه ام یک و نیم سال بعد از برقراری حکومت کرزی مرا به این زندان انتقال دادند".
یکتن از متضررین با تصویری از برادر گمشده اش در دست، حین ارائه شهادت علیه سروری در محکمه امنیت ملی مؤرخ 25 فبروری 2006 (تصویر: صدیق مصدق) سروری در حالیکه از جریان محاکمه اش و اینکه دوسیه نسبتی اش هر چند باری از محکمه ای به محکمه ای راجع میگردد شاکی است، اما در این مورد با بی اعتنایی صحبت نموده اظهار میدارد: "نمیدانم که در این سردرگمی و بی سرنوشتی چه مصلحتی نهفته است؟" در مورد اینکه آیا وکیل مدافعی داشته است و آیا نمایندگان جامعه جهانی حاضر در کشور در زمینه ارائه خدمات حقوقی به وی چه کمکی نموده اند سروری میگوید: "خارجی ها برایم یکی دو وکیل گرفتند اما وکلای داخلی بمن خیانت کردند و وکیل مدافعی که از طرف ستره محکمه فرستاده شده بود شخص خیلی ضعیف بود. من خودم قوانین داخلی را میدانم و به داشتن و یا نداشتن وکیل اهمیت نمیدهم". وقتی از بی وفایی رفقای حزبی اش که فعلا نیز در سطوح بالای حکومتی و پارلمان کشور قرار دارند و یا آنهایی که در رفاه در کشور ها غربی بسر میبرند یادآور میشوم و اینکه چرا آنها در زمینه ارائه خدمات حقوقی با وی کمک نمیکنند، سروری با بی اعتنایی میگوید: "من چه میدانم. از خودشان بپرسید!" سروری در مورد وضعیت توقیف و امکانات موجود ادعا میکند که وی خود مصارفش را می پردازد و با وصف موجودیت یک کلینیک صحی خودش ادویه مورد ضرورتش را توسط دوستانش از دواخانه های شهر تهیه مینماید. در خاتمه با چند سوال مستقیم که سبب ناراحتی نمایان سروری می شود صحبت را به پایان میبرم. وی که از قرار معلوم توقع طرح همچو سوالاتی را نداشت، حین ارائه جواب به سوالات راست سر جایش مینشیند و در حالیکه چشم راستش بیش از حد از حدقه میبرآید با لحن مملو از خشونت و جملات کوتاه جواب میدهد: س: آیا شما کسی را به قتل رسانیده اید؟ ج: نی، هیچوقت! س: هر گاه شبانه سر به بالین میگذارید٬ بدور از ادعای مدعیان و اتهامات سارنوالان در مورد خودتان چه قضاوت میکنید؟ ج: من بیگناه هستم. بر من ظلم شده است و دشمنانم در مورد من تبلیغات سوء میکنند. س: به جواب کسانی که در محکمه شما را بازشناختند و در مورد تان شهادت دادند چه میگوئید؟ ج: آنها دروغ میگویند. س: پس مسئول اینهمه کسانی که در زمان تصدی شما دستگیر٬ زندانی و به اشکال مختلف کشته شدند و هزاران تنی که تا امروز لادرک اند٬ کیست؟ ج: من چه میدانم؟ اداره اگسا حتی یک میل سلاح در اختیار نداشت. اگسا اجازه توقیف٬ دستگیری و کشتار مردم را نداشت و هرگز این کار را نکرده است. س: پس کدام افراد و دستگاه های دولت اینکار را میکردند؟ ج: من چه میدانم؟ وظیفه اگسا کشف بود، نه دستگیری. بیشتر منشی های دفاتر حزبی٬ وزارت داخله و سارنوالی وظیفه دستگیری و تعقیب مجرمین را داشتند. س: بطور مشخص کی ها؟ ج: من نمیدانم. س: پس از بقدرت رسیدن حفیظ الله امین لستی شامل اسمای بیشتر از دوازده هزار تن اعلام گردید که در زمان تصدی شما منحیث رئیس اگسا به شهادت رسیده بودند. مسئولیت این کشتار فجیع متوجه کیست؟ ج: حفیظ الله امین با من خصومت داشت. من و اداره اگسا مسئول محتوای این لستها نمی باشیم. س: اما رئیس کام (دستگاه استخبارات حکومت حفیظ الله امین) از جمله اقارب نزدیک تان بود. او که با شما خصومت شخصی نداشت؟ ج: اما در سیاست هرچیز امکان دارد. س: در مورد اسنادی که در محکمه در مورد شما ارائه شده است چه میگوئید؟ ج: این اسناد جعلی است. کدام کریمینال تخنیک این اسناد را تصدیق کرده است؟ س: در صورت آزادی٬ در مورد آینده خود و افغانستان چه تصمیم دارید؟ ج: نظر به گذشته و شناختی که از مسایل کشور دارم، میخواهم رهبری کشوررا بعهده داشته باشم و با ریشه یابی بحران افغانستان به حل آن بپردازم. س: اما شما و رفقای تان یکبار تجربه حکومت داری را پشت سر دارید که تا هنوز افغانستان در آتش عواقب فاجعه بار آن میسوزد. ج: من فکر میکنم که ما نظامی های اشتباه کردیم که قدرت را به اعضای ملکی حزب سپردیم. اگر قدرت در دست رهبران نظامی حزب منحصر میماند٬ با عمل قاطعانه ما مؤفق تر میبودیم. س: آیا شما مسلمان هستید و به خدا عقیده دارید؟ ج: (با شتابزدگی و اشاره به سجاده (جا نماز) که مقابلش قرار دارد) این را نمی بینی؟ این چه معنا دارد؟ س: (با اشاره به کلاه پکول اش) حتماً کلاه پکول هم دلیل مجاهد بودن است؟ ج: من این را نگفته ام! س: آیا شما کمونیست بودید؟ ج: در همان وقت ها در تمام افغانستان هشتاد نفر کمونیست واقعی نبود. س: اما آیا شما کمونیست بودید یا هستید؟ ج: کمونیست واقعی کم است. مردم ادعا میکنند، اما کمونیست واقعی کم کسان هستند. س: اما این جواب سوالم نیست. ج: من گفتم که کمونیست واقعی کم است. س: سوال آخرم اینست که از محاکم، مقامات و مردم افغانستان چه توقع دارید؟ ج: من خواهان عدالت هستم! در پایان صحبت از سروری میپرسم که آیا خواهان صحبت دیگری در آینده است، اما او با کمال سردی این تقاضا را رد مینماید.
یکتن از شهود حین ارائه شهادت علیه سروری مبنی بر حضور سروری حین دستگیری اش در سال 1357 (1978) در محکمه امنیت ملی مؤرخ 25 فبروری 2006 (تصویر: صدیق مصدق) حین خروج از دروازه توقیف خانه که در محوطه صدارت در چهارراهی صدارت موقعیت دارد متوجه می شوم که بسته کلید هایم را فراموش کرده ام. دوباره روانه اتاق سروری میگردم٬ در را تک تک میزنم و بعد از اجازه وارد اتاق میشوم. فضای اتاق را بوی خوش غذا پر کرده و دور سفره بجز از سروری و "قوماندان صاحب" هم اتاقی اش تعدادی از "رفقا" زانوزده اند و سروری را در غذای چاشت همراهی میکنند. در حالیکه کلید هایم را تسلیم می شوم به محیط توقیف و زندان که خود تحت سیطره حزب دیموکراتیک خلق بسر برده ام می اندیشم. همچنان تاریخ کشور های دیگر را بیاد می آورم که بعد از جنگ های تباهکن به تصفیه حساب با جنایتکاران جنگی و ناقضین حقوق بشر پرداخته و بعداً یک جریان آشتی و تفاهم ملی را براه انداخته اند. آنگاه به کشور خود نگاه کرده متوجه میشوم که صدای جنایتکارانی که باید از عقب میز محاکم بلند شود، آن را از تربیون پارلمان و یا از رادیو ها و تلویزیون ها میشنوم که بحیث صاحب نظر، تحلیلگر، کارشناس، متخصص وغیره به سیاست بازی میپردازند. در صحبتی با ویس که هنوز خاطرات و یاد پدر مفقودش اورا رها نمی کند و بگفته خودش محاکمه سروری و همقطارانش یگانه آرزویش است، از صحبتم با سروری حکایه میکنم. ویس گذشته از سایر نکات از تقاضای عدالت خواهانه سروری بیشتر متعجب است. هر دو از خود میپرسیم که سروری در حقیقت خواهان چه نوع عدالتی است؟ عدالت از قماش حزب دیموکراتیک خلق که به قیمت جان ده ها هزار افغان انجامید یا از نوع فعلی آن که با مصلحت های گوناگون به رهایی مجرمین می انجامد؟ احتمال سوم آن خواهد بود که سروری به محکمه بین المللی جرایم جنگی در هالند سپرده شود. با وصف آنکه این امر گریز از ایجاد محاکم ویژه در زمینه رسیدگی به جرایم جنگی و نقض حقوق بشر در کشور را در قبال خواهد داشت، اما گامی هرچند کوچک در مخالفت با اصل عدم مجازات و مثالی خوب در راستای محاکمه جنایتکاران جنگی و ناقضین حقوق بشر بشمار میرود.
محمد صدیق مصدق
6 سپتامبر 2008 02:16, نويسنده: آزادی اواسط سال 1358 بود سکوت شب را صدای فغان و گریه مادری درهم شکست هنوز چند لحظه نگذشته بود که ناله های بیداد اطفال نیز همراه با ناله مادر یکجا شد. همسایه ها فهمیدند که حادثه بدی باید اتفاق افتاده باشد. همه به عجله خود را به خانه "انجنیر صاحب" رسانیدند. چه بلای دیگری میتواند براین فامیل آمده باشد؟ همه در جستجوی این بودند که دریابند چه اتفاقی افتاده. مادر و اطفال گریه میکردند و کسی دیگری نبود که به سوال همسایه های جواب میداد. فقط مادر در گریه و ناله اش فریاد میزد که اولاد هایم یتیم شدند.
صبح دریافتیم که لست 18000 "محکومینی" که اعدام شده اند اعلام شده. و مادر وقتی این خبر را در رادیو شنیده تصور کرده نام شوهرش که چند ماهی پیش زندانی شده بود در میان لست خواهد بود. چند نفر از موسفیدان تصمیم گرفتند کابل بروند تا ببینند که آیا واقعا در آن لست نام "انجنیر صاحب" است یا خیر؟ روز بعد وقتی موسفیدان برگشتند در حالیکه کوشش میکردند غم و انده شان را پنهان کنند مستقیم خانه "انجنیر صاحب " رفتند و بر خانم و اولاد هایش اطمینان دادند که نام "انجنیر صاحب " در آن لست نبود. ولی مادر که در ماتم نشسته بود حاضر نبود قبول کند که آنها راست میگویند. وقتی موسفیدان اسرار کردند که آنها راست میگویند مادر فریاد زد که اگر شما راست میگویید پس چرا ماتم در سیمای شما ست. آنوقت آنها مجبور شدند بغض قلب شان را آشکار کنند که ماتم آنها بخاطر یست که نامهای "شجاعی" و "حسین جان" را در لست دیده اند. غلام غوث "شجاعی" داکتر در فلسفه دیالتیک بود و در پوهنتون کابل تدریس میکرد و محمد حسین "طغیان" فارغ التحصیل فاکولته حقوق بود. این دونام در کنار "انجنیر صاحب" نه تنها دراین قریه بلکه در تمام ولایت اشخاص قابل احترام بودند. دانش/برخورد/ و فهم شان اینها را در قلوب مردم جای داده بود و از احترام خاصی در میان ریش سفیدان و جوانان برخوردار بودند. با شنیدن این خبر مادر یکبار دیگر به فریاد شروع کرد. شاید غم "حسین جان" و "شجاعی" قلب اورا فشرده باشد و یا اینکه مطمین شده که اگر این دو اعدام شده اند پس "انجنیر صاحب" هم اعدام شده چون این دو دستان بسیار صمیمی شوهرش بودند. واقعا نام "انجنیر صاحب" در آن لست نبود. ولی اطمینان آن مادر هم بجا بود چون از شوهرش تا هنوز خبری نیست و مانند هزاران تن دیگر سر به نیست شده بود.
آقای "کابلی"/ مطمین استم وقتی این سه جوان را نابود کرده اند جرمشان "اشرار" بوده. و اگر تو هم بر این حکم صحه میگذاری باید در کنار سروری محاکمه شوی. موجودیت وطنفروشان و خاینان فعلی هر گز جرم شما را کم نمیکند. و این شما بودید که با سر بریدن قشر روشنفکر و چیز فهم کشور میدان را به کثافاتی چون کسانیکه بگفته خودتان فعلا در "ریاست دولت کابینه شوراهای به اصطلاح ملی و مشران" و وزرات لم داده اند خالی کردید. آقای شیراز/ اگر واقعا با آنچه آقای مصدق بیان داشته همنظر استی پس باید حداقل مشخص میساختی که به چه حد صدای گلاب زوی برایت درد آور است وقتی اورا عقب شیشه تلویزیون میبینی؟ و یا اینکه ممکن است اورا هم از جمله افراد "دانشمند" میشماری؟ شهادت یکی از قربانیان در جرایان محاکمه 2006 اسداله سروری7 سپتامبر 2008 02:01, نويسنده: اسد• قاضی از من ثبوت میخواهد کدام سندی در افغانستان باقی مانده که حال اسناد جنایات آنزمان باقی مانده باشد؟ بله یک چیز میتواند باقی باشد: مادر وپدری که منظر برگشت فرزندش هست! طفلی که پدرش را از دست داده! عروس جوانیکه تا هنوز منتظر برگشت شوهرش هست! آیا اینها ثبوت نیستند؟ • زمان حکومت اسداله سروری چه نوع دوره بود؟ دستگاه مخوف اگسا را فقط میتوان با سازمان جاسوسی گشتاپو هتلری مقایسه کرد زنده بگور کردن ها قتل های مخفی شکنجه های مرگبار به زندان انداختن و.. • مسئول این جنایات کیها اند؟ نابغه شرق نور محمد تره کی و دستگاه اش؟ شاگرد وفادار امین؟ • در یک مورد میتوانم با سروری هم نظر باشم: سروری تنها نبوده است. ولی تنها نبودن مسئولیت سروری را کم نمیکند. بلکه مسئولیت قوه قاضه و اجرایه افغانستان را به چالش میکشاند. در افغانستان سروری نه بلکه سروری ها داریم : سروری های زنده/ سروری ها صاحب قدرت و یا در انتظار قدرت/ سروری های وکیل پارلمان/ سروری ها ی که در کشورهای غربی به مثابه پناهنده سیاسی زندگی آرام و آسوده را تیر میکنند/ سروری های اسلامی و غیر اسلامی. • اهمیت تاریخی این محاکمه: این محاکمه باید یک الگو و نمونه باشد. این محاکمه باید مرحمی باشد بر زخم های مادران/ پدران و فرزندان داغ دیده آن دوره. این محاکمه باید یک زنگ خطر باشد به آنانیکه درطول سه دهه افغانستان را به بربادی کشیده اند. این محاکمه باید شمشیر داموکلس باشد برفرق کسانیکه فعلا قدرت را بدست دارند. این محاکمه باید درسی باشد به سیاستمداران حال و آینده این کشور. این محاکمه باید سرمشقی باشد برای محاکمه افغانستان. • در اخیر تقاضایم از حکام این دادگاه اینست که حکم اشد مجازات را به او بشنوانند.
|